خرید بک لینک
اگه آلما توکل بودم راحت تر بود. یا چیزی گمنام تر از آلما توکل. یه جوری که فقط نوشته هام باشن. ولی خب، باید بگمش. باید یکی رو شریک کنم بهرحال. کی از بلاگ بهتر.

سوء تفاهم مسخره ای بود. وسط خونه وایساده بودم و تمام بدنم می لرزید. چه ایده ای راجع به دختر پونزده ساله دارن؟ چی می تونه ذهنی رو اینقدر مریض کنه؟!
برای جلوگیری از شنیدن حتی یه کلمه دیگه کوله پشتیم انداختم و از خونه پریدم بیرون و شروع کردم دویدن. خیلی رفتم. زنگ زدم قرارو انداختم جلو، توی مترو با کلی آدم حرف زدم، رفتم انقلاب، رفتم کافه، رفتم کتاب خریدم، رفتم تبادل، توی مترو کلی با بیز حرف زدیم و از کلی اتفاقات دیگه رد شدم تا رسیدم خونه. امروز هم مدرسه بود. توی مدرسه هم کلی اتفاق افتاد، ولی راستش.. هنوز اون جمله آخرشون تو گوشمه و هر بار عق می زنم رو باورا« اون که پسر بود هیچی.. تو چرا؟! »

اینجور می خوام بگم که آیا جنس مذکر یه ح** گندس؟! ینی بای دیفالت اینجوری گرفتین؟!
یا مثلا « پسره دیگه، تمایلات داره.. ولی دختره چرا؟!»

این اتفاقا و سوء تفاهما رو خیلیآمون سر و کله زدیم باشون. ولی حرف من اون یه جملس. اون« طرف فلان سال خارج ایران زندگی کرده بچه پاکی بوده، تو خجالت نمی کشی»شه حتی.
و واقعا اگه یه روز هویتِ مجازی تری پیدا کردم، اونقدر جمله به جمله دعوای محضک دیروز رو حرف می زنم و بره همیشه از ذهنم می ریزم بیرون که بفهمین چرا از دیروز تا حالا دارم عق می زنم رو همه زندگیِ مسخرهمون.
کلماتِ تبرئه کننده طرف می پیچن تو سرم و با خودم می گم « این.. مادرِ من نیست مگه؟» و حتی می گم « این مگه یه زن نیست؟»

+ ینی یه جوری وقتی همه چی بهم ریختهس، هی بهم ریخته تر میشه که دقیقا هر چی سنگه بره پای لنگه:دی باز خوبه من به زندگی تنشناک عادت دارم:دی

برچسب: زنان علیه زنان,کتاب زنان علیه زنان,خشونت زنان علیه زنان,زنان بر علیه زنان,زنان تبلیغاتی علیه زنان واقعی, نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 12:03

صفحه بندی