فروش فالوور و کسب درامد از اینستاگرام - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 8:50
آیا می دانستید شبکه اجتماعی اینستاگرام با بیش از 800 میلیون کاربر فعال ماهانه و بیش از 500 میلیون کاربر فعال روزانه، از سال 2010 توانسته یکی از پر طرفدارترین شبکه های اجتماعی باشد؟ با حضور بسیاری از
who can say where the road goes..? - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 4:43
دختر عزیزم... روزهایی در زندگیت فرا می رسند که غرق در نور و خنده و اشک و رنگ خواهی بود. روزهایی که تماس جسورانه دو دست، تو را به پرواز روی بام تهران می کشاند. روزهای خوبی که به باورشان دو دلی، روزهای محشری که به تعریفشان برای خودت هم بخل خواهی ورزید. در همچین روزهاییست که تاریخ ، که یک روز میانی
عنوان بی عنوانی طور.:)) - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 4:43
تو می دونی من عاشق بررسی کردن اتفاقات کوچیکیم که ما رو تا اینجا کشونده. ایندفعه دیگه طولش نمی دم، فقط می خوام بگم از کوبیدن بی شعورانه در توی صورتم قرار بوده نویسنده وبلاگم باشی. قرار بوده هی به پیش نویسایی که اسمت کنارشون می درخشه نیگا کنم و قند تو دلم آب بشه از این وبلاگی که انگار دیگه شکل یه اتاق
باران گرفته است درین شهر لعنتی، بی سر صدام واقعا اون زیر راحتی؟! - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 4:43
به آسمونی که به خاطرت می باره قسم، سرد نیست خاک. نه حداقل اونقدری که می گن...
دونت لت می دَوون - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 4:43
*_* ^_^ *دخترک از زیر نور فواره های رنگی رنگی مسجد جامع یزد سلام میرساند!
و لاتکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم *. - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 4:43
خدای عزیز و مهربونم؛ ممنون که بین این همه میلیارد آدم، شنیدی منو. مرسی که با وجود تمام آدمای بداخلاق ولی مشغول نماز، کوچه پشتی مسجد جامع یزد بودی و پیش ما. نه پیش اونا. * و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا آن ها را به خودفراموشی دچارساخت. قسمتی از آیه 19 سوره حشر.
هر چند هیچ ایده ای ندارم که چرا کسی باید اینجا رو بخونه. - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 4:43
به علت عدم احساس امنیت یکی از نویسنده ها (چرا سرتون تو ماتحت آدمه آخه؟ ) آدرس وبلاگو دارم عوض می کنم اگر کسی هست که فالو نمی کنه و می خواد آدرس جدید رو داشته باشه، می تونه بهم پی ام بده. آی دی من رو هم که می دونین دیگه. @No1am
جامعه و رسانه، اعتماد بنفسو از ما گرفت و تقدیم شما کرد ولی. - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 13:12
دلم می خواد تمامِ دخترایِ دنیا رو جمع کنم دورم. محکم بغلشون کنم. خیلی محکم. بهشون بگم مهم نیست که نگاها همیشه روی تو نیست. مهم نیست که پوستت صاف نیست یا بینیت بزرگه. مهم نیست اندامت تحریک کننده نیستن یا اصلا شکلِ مدل های ویکتوریا سیکرت نیستی. اصلا مهم نیست که صدایِ لطیفی نداری یا مثِ شاهزاده خانوما،...
شایدم دارم به صورتِ ضمنی می گم که حواستون به میزانِ خریتِ خون منم باشه. - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 13:12
من آدمِ عمیقیَم؟ برای خودم توی این دسته قرار نمی گیرم. تجربه دارم؟! نه. تخصص؟! بازم نه. صرفا از دیدِ سوم شخص، همه چیز راحت تر دیده می شه.گفتم آدم عمیقی نیستم. ولی آدمایِ عمیق و خوبِ زیادی رو می شناسم. امروز ولنتاین بود و من به این فکر کردم که چه تعدادِ زیادیشون تویِ دورِ « گول زدنِ خودشون» افتادن. د...
چیزی نمانده است، بجز بال های خیس... - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 13:12
« یه گردالی می کشم برای صورتت. دهن انتخابیه، می خوای؟ دهن نداری که جواب بدی. عجب خریَم. عیب نداره، به جایِ دهن برات انگشت می ذارم. کلی انگشت. ده تا! باهاشون راحت می تونی تایپ کنی. داد زدن راحت تره باهاشون در واقع. الآن راضی ای؟! انگشت شستتو تکون بده اگه راضی ای! چقد خوب! چشم هم می خوای، نه؟! باید بخ...
بهترین قسمت ناامیدی، اینه که هیچ امیدی برای از دست دادن نیست البته. - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 13:12
کلاسِ زبان جمعه ها صمیمی تر است. این بار، بحثِ توقعاتِ خانواده ها شد. یکی گفت که فقط ازش می خواهند درس بخواند. بنشیند توی خانه و درس بخواند و یک جورهایی به تمامِ این کار ها مجبورش هم می کنند. خیلی ها موافق بودند. یک زنِ سی ساله گفت زندگیِ او را هم از بچگی با درس خواندن تعریف کرده اند. او و خواهر و ب...
هیچ عنوانی بش نمی چسبه انگار. - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 13:12
و همه چیز از یه گروهِ موزیک شروع شد. سلیقه موسیقیایی هایی که هنوز شبیه به همه. جمع کردن چهار نفر از اون گروه قدیمی دورِ هم. نحوه حرف زدنِ کمی مودبانه و محافظه کارانه. آدم هایِ جدیدی که دوباره اد می شدن تو گروه و علامت سوالِ دلگیری که بالایِ سرِ بقیه بوجود میومد. « اینا کیَن؟! جایگزین؟! من چرا نمی شن...
چه خوب که عاقل تر شده ام. - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 13:12
توی خانه راه می روم و زیرصدای تمام آوازهایی که می خواهند نشان بدهند هنوزم خودمم، یک دختر جدی منطقیست که زمزمه می کند《 چه خوب که عاقل تر شده ام...》 《 چه خوب که عاقل تر شده ام.》 《 چه خوب که عاقل تر شده ام 》 《 چه خوب که عاقل تر شده ام.》...
تلاش برای روشنفکری از یه ورش می زنه بیرون:|* - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 13:12
سبای عزیز! من نمی دونم الآن کجایِ کره خاکی هستی یا کی ای اصلا. خواستم بگم از اولِ پاییز تاحالا دو بار اومدم تولدت و لطفا اگه برای بار سوم به شک افتادن و بهت زنگ زدن، سه نکن. من تولدِ توعم!:)) * یعنی یا به شدت اونطرفی، یا اینطوری که با شوخیایِ نودهشتیا وارشون با دوستایِ پسرم دارم دیوونه می شم.:| همتو...
چطوری وبلاگ می نویسم؟! - تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 6:33
چندیــــــن ساعت به صفحه سفید زل زدن و فکر کردن به اینکه چقدر شبیه ذهنمه و در نهایت، طبق عادت همیشگی با چرت ترین و رک ترین جملات ممکن پُرِش کردن. و البته، زیاد شدنِ زجر دهنده اعدادِ پایین صفحه. دوازده دو نقطه سه، صفر، شد صفر، دو، دو نقطه، صفر، نه. به خدا که ساعت مزخرف ترین اختراغ بشره.
زمانی که هنوز، به هضم پرواز ما نتوان است... - تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 6:33
زمان چیزِ غمگینیست. تاریخ چیزِ ترسناکی. برای تولدش با دنیایی شوق و ذوق کتاب خریده بودیم، با دنیایی شوق و ذوق اولِ کتابش شعر نوشتم و آرزو. بعدا برایم گفت به این فکر می کنم که بیست سال دیگر این کتاب را از کتابخانه ام بکشم بیرون، به نوشته های صفحه اولش نگاه کنم و از خودم بپرسم یعنی الآن تو کجایی؟ او چط...
با نیمی از قلبم دوستشون دارم و نیمه دیگه؟ اوه! - تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 6:33
دلخوشی های خیلی ریزِ سبزآبی ای تویِ زندگیِ من وجود دارند که هربار یک نفر زیاده از حد به حریم دل و زندگیَم نزدیک می شود، لبخند را می پاشم توی صورتش و بهشان فکر می کنم. با یک لبخندِ تخسِ « هنوز این یکی را که نمی دانی!» طور.بعد حسِ امنیت می کنم و این نفس هایِ آرامِ بعدترش... انگار که آتنایِ واقعی از ذو...
روزی که شجاع ترین و دهن لق ترین دختر دنیا بوده ام. - تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 6:33
مخصوصا وقتی هر چقدر روی کاشیای اتاقم می چرخم، هیچ درِ مخفی ای به هیچ دنیای مخفی ای باز نمی شه. - تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 6:33
کاش فرشته بودم و از بالام، گردِ جادویی پایین می ریخ.کاش اسبِ وحشی بودم تو دشتای مغولستان.انسان بودن..؟ نه، ممنون. خیلی پیچیده س.
هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم، تنهایی غم انگیزش را... - تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 6:33
تو فکر کردی من کوچکترین اهمیتی می دم که اولین بار درو کوبیدی تو صورتم؟-_- بله، و دقیقا همینجا سرت تلافی می کنمش. اسم سخت، از روایت حذف شدی. مخاطبمی. شاید اگه تو حالتای آتنی ـم قرار نمی گرفتم، شاید اگه حس نمی کردم باید از یه طوفان عظیم دقیقا کنارِ نگهبانی شهرک جلوگیری کنم، اگه اون روز فیلم چند دقیقه ...

برچسب‌های مرتبط

but the ending always comes at last lyrics | but the ending always comes at last | but ending hockey | ویروسی که چشم میخورد | i free and i love to be free | i'm free and i love to be free lyrics | i am free and i love to be free | i'm free and i love to be free | i free and i love to be free to live my life the way i want | بریم مسافرت