
به علت عدم احساس امنیت یکی از نویسنده ها (چرا سرتون تو ماتحت آدمه آخه؟ ) آدرس وبلاگو دارم عوض می کنم اگر کسی هست که فالو نمی کنه و می خواد آدرس جدید رو داشته باشه، می تونه بهم پی ام بده. آی دی من رو هم که می دونین دیگه. @No1am...
ادامه مطلب
من آدمِ عمیقیَم؟ برای خودم توی این دسته قرار نمی گیرم. تجربه دارم؟! نه. تخصص؟! بازم نه. صرفا از دیدِ سوم شخص، همه چیز راحت تر دیده می شه.گفتم آدم عمیقی نیستم. ولی آدمایِ عمیق و خوبِ زیادی رو می شناسم. امروز ولنتاین بود و من به این فکر کردم که چه تعدادِ زیادیشون تویِ دورِ « گول زدنِ خودشون» افتادن. داستان چیه؟!تنهایی سخته. من هنوزم درکی از روابطی که بهش می گن رل زدن و بعد هم ادعا می کنن عشقمون آآآسمونیه ندارم، نیست عزیز من. وقتی هورمونات هی بالا و پایین می شه نیست خب. وقتی نمی تونین دوستِ معمولی باشین نیست خب. اندام هایِ بقایِ نسل هم دَرِش دخیله. دردناکه؟! مایوس کننده س. با وجود اینا، درک می کنم که تنهایی باید سخت باشه. هست خب. برای هر کس یه جور. و برای من اصلا جالب نیست که ببینم این تنهایی و...
ادامه مطلب
کلاسِ زبان جمعه ها صمیمی تر است. این بار، بحثِ توقعاتِ خانواده ها شد. یکی گفت که فقط ازش می خواهند درس بخواند. بنشیند توی خانه و درس بخواند و یک جورهایی به تمامِ این کار ها مجبورش هم می کنند. خیلی ها موافق بودند. یک زنِ سی ساله گفت زندگیِ او را هم از بچگی با درس خواندن تعریف کرده اند. او و خواهر و برادرش را. پی اچ دیِ فیزیک داشت. می گفت از فیزیک متنفر است اما هیچ راهِ دیگری برای دوست داشتنِ خودش پیدا نکرده بود. گفتند و گفتند و نوبتِ من شد. همه چیز خیلی سریع از ذهنم گذشت. از تمامِ توقعاتِ نفرِ اول بودن، نابغه درس و هنر بودن، دخترِ مودبِ دوست داشتنیِ جمع ها بودن، خنده های یواش اما شاد و جذبِ جمع هایِ دخترانه بودن؛ یک جور ناامیدی محض مانده که پشتِ توجیهِ مورد علاقه شان، « نبوغ»، پنهان شده. چه ت...
ادامه مطلب
توی خانه راه می روم و زیرصدای تمام آوازهایی که می خواهند نشان بدهند هنوزم خودمم، یک دختر جدی منطقیست که زمزمه می کند《 چه خوب که عاقل تر شده ام...》 《 چه خوب که عاقل تر شده ام.》 《 چه خوب که عاقل تر شده ام 》 《 چه خوب که عاقل تر شده ام.》... ...
ادامه مطلب
زمان چیزِ غمگینیست. تاریخ چیزِ ترسناکی. برای تولدش با دنیایی شوق و ذوق کتاب خریده بودیم، با دنیایی شوق و ذوق اولِ کتابش شعر نوشتم و آرزو. بعدا برایم گفت به این فکر می کنم که بیست سال دیگر این کتاب را از کتابخانه ام بکشم بیرون، به نوشته های صفحه اولش نگاه کنم و از خودم بپرسم یعنی الآن تو کجایی؟ او چطور؟ به این فکر کنم که چه چیزهایی را از سر گذرانده ام، چه چیزهایی را از سر گذرانده ای، چه چیزهایی را از سر گذرانده و بغض کنم. تصور می کردم زیاده رویست. زیاده روی بود تا امروز که به تاریخِ سالِ هفتاد و دو نگاه می کردم و از خودم می پرسیدم اولین بار که بعد از یک روزِ شاید خوب، تاریخ زده اند کتاب را و امضا کرده اندَش.. آن روزهایی که هنوز یک اسم کوچک بوده اند بدونِ « خانم» این طرف یا آن طرف نامشان.. آن ...
ادامه مطلب
تو فکر کردی من کوچکترین اهمیتی می دم که اولین بار درو کوبیدی تو صورتم؟-_- بله، و دقیقا همینجا سرت تلافی می کنمش. اسم سخت، از روایت حذف شدی. مخاطبمی. شاید اگه تو حالتای آتنی ـم قرار نمی گرفتم، شاید اگه حس نمی کردم باید از یه طوفان عظیم دقیقا کنارِ نگهبانی شهرک جلوگیری کنم، اگه اون روز فیلم چند دقیقه ایِ کانالِ مونا برزویی رو برات نمی فرستادم، اگه پنجشنبه کمتر از یک دقیقه دیرتر به ایستگاه رسیده بودی، اگه غروبِ آفتاب از پشتِ برجِ آزادی اینقدر تاثیر گذار نبود؛ ما امروز اون دو نفری نبودیم که نسترن شرقی رو دنبالِ پلاکِ 555 بالا و پایین می کردیم. دستایِ من اون دستایِ مضطرب و لرزونی نبودن که پیچک آ رو از زنگِ خونه کنار می زدن و تو اونی نبودی که می دوید و تویِ مه کمرنگ می شد؛ و آیدا شاملو امروز میز...
ادامه مطلب
1- یه جا خوندم طبقِ آمار، آدمایِ قشنگ دیدِ بهتری نسبت به دنیا دارن و فکر می کنن مردم مهربون ترن. چرا؟! به خاطرِ تاثیر ناخودآگاهی که چهره شون توی نحوه برخورد باهاشون می ذاره. 2- تو رو خدا به دختراتون، دخترِ دوست هاتون، دوست هاتون یا هر دختری که می شناسید به عنوان تعریف نگید خوشگل. چرا؟! بالآخره جایی رو پیدا کردم که بیشترِ دلایل رو توضیح داده بود. اینو بخونید. 3- یه چیز هایی مهم تر از سایز، حالت و رنگِ چشم درونش وجود داره....
ادامه مطلب
دختر و پسر هایی بودیم به غایت خوششانس، با پدر و مادرهایی که براشون عزیزترین چیز توی دنیا بودیم. بهمون پرِ پرواز دادن. زیرِ بال و پرمونو گرفتن. اونقدر تامینمون کردن که بتونیم به پر زدن فکر کینم. بعد..؟ من اسمشو میذارم عصیان. یه جور عصیانِ غمانگیز. به دستایِ حامیشون نوک زدیم. که پرواز کنیم و فرار، از چیزی که هیچ ربطی به امنِ دستایِ اونا نداش....
ادامه مطلب
میدونه تشنه حرف زدنِ هوشمندانهشم. میدونه حرفاشو میبلعم و توضیح اضافه نمیده. فقط بهم نگاه میکنه و می گه« یه نگاه توی آینه به خودت کردی؟» میدونه با این حرفش چی کار میکنه. توی خودم غرق میشم. ساعتها خودمو جلویِ آینه عقب و جلو میکنم و هردفعه.. هر دفعه.. هر دفعه......
ادامه مطلب
بهم بگو.. بگو که هنوز هستی. دروغ بگو. بهم بگو تو هم دیشب از خواب پریدی و عرقِ سرد کردی و لرزیدی و با چشمایِ بی نور، گشتی دنبالِ ستاره سفیدت. بگو نخوابیدی که باز نبینی کابوسِ از دست دادنو. کابوسِ از دست رفتنو. بهم بگو فقط من در حال سقوطِ آزاد نیستم. بگو درسته داریم میوفتیم، اما شاهپرم دست توعه. ...
ادامه مطلب
یه جورِ مودبانه ای می گه زبون داستانات افتضاحن. یه جورِ مودبانه ای تقریبا همشون می گن زبان داستانات افتضاحن. ولی من زبان داستانامو دوس دارم آقا، اینقدر بَدَن؟ یا شاید طبق معمول.. چون معلمن به هنجارا خیلی پایبندن؟ من دارم از خودم ناامید می شم.:(هر وخ شما تونستی از شخصیتِ ده ساله من قبول کنی که با زبان معیار حرف بزنه، منم داستانی که داره تعریف می کنه رو به زبان معیار می نویسم.-_-...
ادامه مطلب
نمی دونم چرا می گن که دنیا بی رحمه. من دوسش دارم. جدی. حالا شایدم خیلی زوده که برا من بی رحم باشه، ولی تا اینجاش که یه جوری بوده.. مثِ مامانا... یه کارایی می کنه که می دونم به نفعمه ولی دوس نعارم. بش مشت می زنم. غر می زنم. فحش می دم. ولی تهِ تهش.. بازم نفعش به من می رسه. من هیچوقت بلد نیستم به هیچ چی زمان بدم. دنیا اینکارو برام انجام می ده معمولا. مشت می زنم. گریه می کنم. غر می زنم. فحش می دم. اما تهش.. زمان همیشه جواب داده. + شما که هندزفری آیفون دارین چه حالی می کنین جدا. تازه دارم می فهمم چه آهنگایی گوش می کردم. نت فالش و هندزفریِ آیفون می دهد دخترکی که حتی تو خواب هم...
ادامه مطلب
داشتم واسه خودم آهنگ گوش می دادم و هد می زدم، پیچیدم تو کوچمون. سرمو آوردم بالا که با یه موجودِ وحشتناکِ سیاه و زرد و قرمز مواجه شدم. شاید فکر کنین که چرا سیاه بود. چون لباس مشکی پوشیده بود بره محرم. شاید فکر کنین که چرا زرد بود. چون ابروهاش و موهاشو زرررررد کرده بود. شاید بپرسین پس چرا قرمز بود. چون رژ و برقِ لبش این رنگی بودن خب. خودتون می دونین دیگه، از همین دخترایِ.. امم.. قابل ترحمِ تو خیابون. که اصطلاحا پلنگ می نامنشون:دینتونستم تشخیص بدم چیه، از ترس جیغ زدم. تق تق اومد نزدیک و گفت « وا.. خانوم دیوونه ای؟» و رف. ناموسا داشتم پس میوفتادم.چرا اینکارو با ما...
ادامه مطلب
هیچوقت منظورم از خونه، چاردیواریای بیخودمون نبوده. شما می دونین. منظورم از خونه، جایی بوده که درشو باز کنی و بعد نفس عمیق بکشی. جایی که چشماتو ببندی توش و به صورت کاملا ناخودآگاه با آروم ترین صدایی که از خودِ آشوبت سراغ داری بگی « آخیش...» تراست می، اونجا خونست. من اونجا رو حفظم. بویِ نَمِ دیواراشو از بَرَم. می تونم چشمامو ببندم و جای تک تک کاستآی هایده و گوگوش و سراج رو بگم. با چشم بسته چوبای سقفشو می شمرم. می تونم چند ثانیه تمرکز کنم بعد بهتون بگم چی توی اون صندوقچه یزرگِ چوبیِ زیر شیروونی جا گذاشتیم. می تونم اسمی که برای تک تک گلآی نیمه خشکیده ح...
ادامه مطلب
من از محو شدن تو غبارِ زمان می ترسم. منو فراموش نکنین. باشه؟! + پاییز که می شه می رم سرِ گنجه، موزیکای پالت و دنگ شو و چارتار رو در میارم، خاکشونو می تکونم و عشق می کنم. این توصیه می شه و این، یا شایدم این.:)) ++ پیشتر آ تا که فلان.:)) ویرایش: دیگه بگم که عنوان از مولانای جانعه؟^_^...
ادامه مطلب
بچه تر که بودم، یه مدت زمانی عاشق این تلآی صورتی بودم که پشتش تور سفید داش. ینی همونطوری که بره همتون تعریف کردم یه سال در میون دختر و پسر می شدن علایقم.:)) بعد همیشه دوست داشتم بخرمش تو اون چند ماه، چون احساس می کردم خیلی شاهزاده خانمیعه و هر کسی نمی زنتش. فکر و ذکرم شده بود اون تل. ولی مامانم می گف زشته و بی ریخته و همیشه از این تلآیی که - خودش فک می کرد- خوشگله می خرید برام. داشتم فکر می کردم شاید یه روزی تو خیابون یه دختر بیست و خورده ای ساله رو ببینید که روی شالش تلِ تور دار بسته مثلا.:))))آهنگ این دفعه هم از بانویِ بوجی موجیمون( :/) ملانی مارتینزه، Mrs.pot...
ادامه مطلب
یکی از دلایلی که باعث می شه به شدت حس کنم که یه گوسپندم، اینه که از هر بیست باری که چشمای طرف مقابلم گرد می شه و با تعجب می پرسه « خجالت نکشیدی؟» یا « خجالت نمی کشی؟» ، نوزده بارشو مث احمقا می پرسم « چرا..؟» :)))))))...
ادامه مطلب
منم به خرید درمانی معتقدم. خیلی هم معتقدم. درسته ها... آدم دپرس می شه بعد اینکه کلی چیزِ خوشگل و به درد بخور می بینه که پولشونو نداره یا نیازی نداره یا دسترسی نداره.( تو سایتِ آمازونه مثلا اون چیزه) ولی، من به قدرتِ درمانیِ اون دپرس شدنِ بعد از خرید درمانی هم معتقدم. خوبیِ فروشگاهای اینترنتی اینه که مجبور نیستی پاشی و خودتو از رو زمین بکنی و هفت خوان رستمو طی کنی تا بتونی از خونه بری بیرون. مرورگرو باز می کنی و آدرسو تایپ می کنی. اون همه چیزِ خوشگل اونجاست، تو چطوری ناراحتی؟^_^ پیشنهادِ سایت: مدیسه پیشنهاد موزیک: گذشته ها، احسان خواجه امیری ...
ادامه مطلب
رامبد جوان می پرسه « پس کی ازدواج میکنی؟» مهران مدیری می پرسه « اگه کل این سال ها رو چکیده کنی تو یه جمله، اون جمله چیه؟» به همین سادگی. تفاوت یه انسانِ احمق ریاکار با یه آدم بزرگ یه همچین چیزاییه احتمالا....
ادامه مطلب