بچه تر که بودم، یه مدت زمانی عاشق این تلآی صورتی بودم که پشتش تور سفید داش. ینی همونطوری که بره همتون تعریف کردم یه سال در میون دختر و پسر می شدن علایقم.:)) بعد همیشه دوست داشتم بخرمش تو اون چند ماه، چون احساس می کردم خیلی شاهزاده خانمیعه و هر کسی نمی زنتش. فکر و ذکرم شده بود اون تل. ولی مامانم می گف زشته و بی ریخته و همیشه از این تلآیی که - خودش فک می کرد- خوشگله می خرید برام. داشتم فکر می کردم شاید یه روزی تو خیابون یه دختر بیست و خورده ای ساله رو ببینید که روی شالش تلِ تور دار بسته مثلا.:))))
آهنگ این دفعه هم از بانویِ بوجی موجیمون( :/) ملانی مارتینزه، Mrs.potato head ، باشد که یه قری بدین:))
+در راستای تنفر بی حد و اندازه از رامبد جوان، دیروز وسط بحث خیلی عنتلکتی و فلان و وسط سخنرانیِ فوق عنتلکتی من باب التذاذ هنری، تو کلاس رو کردم به طرف و گفتم« مهسا، رامبد جوانو دوست داری؟ قبولش داری؟» بعد شما فک کنین همه همه همه پوکر فیس گشتن، بعد خو طرفم نیز به صورت پوکرفیس گف« آره.. بدم نمیآد.» ؛ منم دستامو زدم به سینم و نشستم سر جام و گفتم پس هر تئاتری دوس دارین ببرین رو صحنه.:))))))) ++ اون شلمغزی هم که اصرار داش کالیگولا رو ورداریم ببریم بره مسابقات آموزش پرورش، من بودم.:|