بعد سرتو می گیری بالا، آب دهنتو قورت می دی.. شکستن یه چیزی رو درون خودت می شنوی و میدوی.

متن مرتبط با «زنان بر علیه زنان» در سایت بعد سرتو می گیری بالا، آب دهنتو قورت می دی.. شکستن یه چیزی رو درون خودت می شنوی و میدوی. نوشته شده است

بهترین قسمت ناامیدی، اینه که هیچ امیدی برای از دست دادن نیست البته.

  • نیلوبلاگ

    کلاسِ زبان جمعه ها صمیمی تر است. این بار، بحثِ توقعاتِ خانواده ها شد. یکی گفت که فقط ازش می خواهند درس بخواند. بنشیند توی خانه و درس بخواند و یک جورهایی به تمامِ این کار ها مجبورش هم می کنند. خیلی ها موافق بودند. یک زنِ سی ساله گفت زندگیِ او را هم از بچگی با درس خواندن تعریف کرده اند. او و خواهر و برادرش را. پی اچ دیِ فیزیک داشت. می گفت از فیزیک متنفر است اما هیچ راهِ دیگری برای دوست داشتنِ خودش پیدا نکرده بود. گفتند و گفتند و نوبتِ من شد. همه چیز خیلی سریع از ذهنم گذشت. از تمامِ توقعاتِ نفرِ اول بودن، نابغه درس و هنر بودن، دخترِ مودبِ دوست داشتنیِ جمع ها بودن، خنده های یواش اما شاد و جذبِ جمع هایِ دخترانه بودن؛ یک جور ناامیدی محض مانده که پشتِ توجیهِ مورد علاقه شان، « نبوغ»، پنهان شده. چه ت...

    ادامه مطلب
  • تلاش برای روشنفکری از یه ورش می زنه بیرون:|*

  • نیلوبلاگ

    سبای عزیز! من نمی دونم الآن کجایِ کره خاکی هستی یا کی ای اصلا. خواستم بگم از اولِ پاییز تاحالا دو بار اومدم تولدت و لطفا اگه برای بار سوم به شک افتادن و بهت زنگ زدن، سه نکن. من تولدِ توعم!:)) * یعنی یا به شدت اونطرفی، یا اینطوری که با شوخیایِ نودهشتیا وارشون با دوستایِ پسرم دارم دیوونه می شم.:| همتون سبایین زین پس. اَه.:|...

    ادامه مطلب
  • اسمِ دیگرِ برف، نرسیدن است رفیق.

  • نیلوبلاگ

    اسمِ دیگر برف، انتظار است. اسم دیگر برف، آنقدر پیچیده است که « اسم سخت» صدایش می کنم. اسمِ دیگرِ برفِ « پایانه کوهسار- صنعت» است و رک باشیم، اسم دیگر برف تویی. من یک روزِ سردِ نیمه برفی، تمامِ این کاشی ها را با ریتمِ اشعار و موزیک هایی که رنگ و بوی زندگی دارند رقصیده ام چون خیابان خلوت بوده، و باز هم از دوایِ « دخترِ خوبی نبودن» برایِ همه التهاب هام استفاده کرده ام و نمی دانید که چقَدَر جواب می دهد....

    ادامه مطلب
  • مکتبی نمی شناسین که بچه ده ساله های داستاناش به زبان معیار حرف نزنن، که من برم خودمو بچسبونم بهشون؟

  • نیلوبلاگ

    یه جورِ مودبانه ای می گه زبون داستانات افتضاحن. یه جورِ مودبانه ای تقریبا همشون می گن زبان داستانات افتضاحن. ولی من زبان داستانامو دوس دارم آقا، اینقدر بَدَن؟ یا شاید طبق معمول.. چون معلمن به هنجارا خیلی پایبندن؟ من دارم از خودم ناامید می شم.:(هر وخ شما تونستی از شخصیتِ ده ساله من قبول کنی که با زبان معیار حرف بزنه، منم داستانی که داره تعریف می کنه رو به زبان معیار می نویسم.-_-...

    ادامه مطلب
  • بریم مسافرت^_^

  • نیلوبلاگ

    اینقدر این نسل تیپیکالن که قشنگ می تونم حدس بزنم قراره با چه جور شخصیتایی روبرو بشم. تصور اینکه خودمم اینقدر قابل پیشبینی و خسته کنندَم خیلی آزار دهندس.:)) + کسی این عکسِ بدونِ تیک خوردگیِ چالش کتابخوانی نود و پنجو داره؟:( پیدا نمی کنم....

    ادامه مطلب
  • از شدت کلافگی یه قطره اشکِ تمساح ریختم، والده پوکرفیس شد، گفت برو بخواب.:|

  • نیلوبلاگ

    ضمن اینکه می تونین مدالِ طلایِ مسخره ترین دلیل برای غیبت رو بندازین گردنم( دیروز خوابم برده، حموم نرفتم و حس می کنم موهام کثیفه:|)، لازم به ذکره که: 1- اگه موهای گرامی بخوان به این یه سره کثیف شدنشون ادامه بدن، باید به فکر درست و حسابی به حالشون کنم.:| 2- یه چیزی رو مدرسه می گیره از ما. رنگِ چای، زیر آفتابِ بی جونِ یازدهِ صبحِ پاییز. که خیلی چیز مهمیه واقعا. ...

    ادامه مطلب
  • و من سال ها برایِ آدمایِ مجازی، اول دبیرستانی بودم.

  • نیلوبلاگ

    حالا باحاله که واقعا اول دبیرستانی شدم. اول دبیرستانیا بزرگ بودن آقا، چه وضعشیم ما؟:)) + یه حسی بم می گه امسال قراره زود بگذره.:) ++ من هنوزم سرِ هر زنگی، یاد یه کودومتون میوفتم....

    ادامه مطلب
  • زنان علیه زنان؟! جامعه علیه زنان؟! خاله زنک بازی علیه زنان؟! زندگی بر علیه نت فالش؟!

  • نیلوبلاگ

    اگه آلما توکل بودم راحت تر بود. یا چیزی گمنام تر از آلما توکل. یه جوری که فقط نوشته هام باشن. ولی خب، باید بگمش. باید یکی رو شریک کنم بهرحال. کی از بلاگ بهتر.سوء تفاهم مسخره ای بود. وسط خونه وایساده بودم و تمام بدنم می لرزید. چه ایده ای راجع به دختر پونزده ساله دارن؟ چی می تونه ذهنی رو اینقدر مریض کنه؟!برای جلوگیری از شنیدن حتی یه کلمه دیگه کوله پشتیم انداختم و از خونه پریدم بیرون و شروع کردم دویدن. خیلی رفتم. زنگ زدم قرارو انداختم جلو، توی مترو با کلی آدم حرف زدم، رفتم انقلاب، رفتم کافه، رفتم کتاب خریدم، رفتم تبادل، توی مترو کلی با بیز حرف زدیم و از کلی ات...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بریم مسافرت | كجا بريم مسافرت | كجا مسافرت بريم بهتره | تابستون کجا بریم مسافرت | آژانس مسافرتی بریم سفر | عيد كجا بريم مسافرت | چگونه مسافرت بریم | و من سالها مذهبی بودم | سالی تاک | سال نو