
ای وای.. حالا چجوری شیش ماه آمریکا باشیم، شیش ماه ایران؟:( + به خدا اگر ذره ای حوصله سخنرانیآیِ طولانیتون درباره تاثیر نتایج این انتخابات رو کل دنیا رو داشته باشم. شات د بوق آپ بابا. اَه. فهمیدن اینکه پستِ طنزِ بی منظور و حتی خالی از محتواعیه.. اینقدر سخته؟...
ادامه مطلب
همه چی سر جاشه.. یه جوری که انگار موزیک زندگی داره روی ریتم نواخته می شه، اما روی تمپوی خودش نه. + عکس کلی مربوطه:(...
ادامه مطلب
اینوریشو من نوشتم، اون وریشو معلم ویولنم. امیدوار هستن که شادی و لبخندی که همیشه در چهره ام هست هیچوخ مث اون کتابه تموم نشه.:)) اینجوری ینی.:)) چه قشنگ حتی.:)) + حسود نباشین. به در و دیوار یه کتابخونه هم حسودی نکنین. ...
ادامه مطلب
چابک مثل آهو، ساکت مثل سایه. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. سریع مثل مار، آروم مثل آب ساکن. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. قوی مثل خرس، درنده مثل گرگ. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. کسی که از شکست بترسه باخته. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. ترس عمیق تر از شمشیر می بره. آریا استارک^_^...
ادامه مطلب
وقتی این اتفاق افتاد، او دوباره صحبت کرد. « شما ازدواج کردی و من نیومدم اینجا تا شکنجه ات کنم. من فقط فکر کردم، از یه چیزهایی که وینسنت بهم گفت، که شما خیلی دوستش داشتی و می خواهی این چیزها را بشنوی. معذرت می خاهم که باید یه غریبه باشم با آلرژی و در حال رفتن به ناهار و سانس عصر سینما. به نظر مسخره می آد. همه چی به نظر مسخره س.فکر نمی کردم فایده ای داشته باشه ولی به هر حال اومدم. نمی دونم از وقتی برگشتم چه ام شده.» دوست دختر وینسنت گفت: « خمپاره چیه؟! مثِ توپه؟!» چه طور آدم می تواند حدس بزند که دختر ها ممکن است چی بگویند یا چه کار کنند؟... - خب، یه جورایی. پوکه اش ب...
ادامه مطلب