بعد سرتو می گیری بالا، آب دهنتو قورت می دی.. شکستن یه چیزی رو درون خودت می شنوی و میدوی.

متن مرتبط با «ولئن سالتهم من خلق» در سایت بعد سرتو می گیری بالا، آب دهنتو قورت می دی.. شکستن یه چیزی رو درون خودت می شنوی و میدوی. نوشته شده است

شایدم دارم به صورتِ ضمنی می گم که حواستون به میزانِ خریتِ خون منم باشه.

  • نیلوبلاگ

    من آدمِ عمیقیَم؟ برای خودم توی این دسته قرار نمی گیرم. تجربه دارم؟! نه. تخصص؟! بازم نه. صرفا از دیدِ سوم شخص، همه چیز راحت تر دیده می شه.گفتم آدم عمیقی نیستم. ولی آدمایِ عمیق و خوبِ زیادی رو می شناسم. امروز ولنتاین بود و من به این فکر کردم که چه تعدادِ زیادیشون تویِ دورِ « گول زدنِ خودشون» افتادن. داستان چیه؟!تنهایی سخته. من هنوزم درکی از روابطی که بهش می گن رل زدن و بعد هم ادعا می کنن عشقمون آآآسمونیه ندارم، نیست عزیز من. وقتی هورمونات هی بالا و پایین می شه نیست خب. وقتی نمی تونین دوستِ معمولی باشین نیست خب. اندام هایِ بقایِ نسل هم دَرِش دخیله. دردناکه؟! مایوس کننده س. با وجود اینا، درک می کنم که تنهایی باید سخت باشه. هست خب. برای هر کس یه جور. و برای من اصلا جالب نیست که ببینم این تنهایی و...

    ادامه مطلب
  • نیازمندی ها

  • نیلوبلاگ

    یک نفر بیاید به من مثلِ آدم دوست داشتن، مثلِ آدم مدرسه رفتن، مثلِ آدم متنفر بودن، مثل آدم زندگی کردن و مثلِ آدم حرف زدن را یاد بدهد. رک باشیم، چند روزیست حسابی ترسیده ام. این شیوه زندگی کسی نیست که قرار است یک زنِ راضی بشود. این شیوه زندگی کسی نیست که قرار است با این آدم ها زندگی کند. دوست هایی داشته باشد و دشمن هایی. چه می دانم اصلا، شیوه زندگی آدم ها نیست. من از شجاعتم ترسیده ام، از بی فکری هایم ترسیده ام، از عدمِ قطعیتم ترسیده ام، از دختر بچه درونم ترسیده ام، از سایه ها وحشت کرده ام و امشب از آن شب هاییست که حس می کنم نه صبح خواهد شد و نه هیچ چیز درست. سردم هم شده....

    ادامه مطلب
  • چشم که می بستی به بی پناهیِ من...

  • نیلوبلاگ

    بهم بگو.. بگو که هنوز هستی. دروغ بگو. بهم بگو تو هم دیشب از خواب پریدی و عرقِ سرد کردی و لرزیدی و با چشمایِ بی نور، گشتی دنبالِ ستاره سفیدت. بگو نخوابیدی که باز نبینی کابوسِ از دست دادنو. کابوسِ از دست رفتنو. بهم بگو فقط من در حال سقوطِ آزاد نیستم. بگو درسته داریم میوفتیم، اما شاهپرم دست توعه. ...

    ادامه مطلب
  • مکتبی نمی شناسین که بچه ده ساله های داستاناش به زبان معیار حرف نزنن، که من برم خودمو بچسبونم بهشون؟

  • نیلوبلاگ

    یه جورِ مودبانه ای می گه زبون داستانات افتضاحن. یه جورِ مودبانه ای تقریبا همشون می گن زبان داستانات افتضاحن. ولی من زبان داستانامو دوس دارم آقا، اینقدر بَدَن؟ یا شاید طبق معمول.. چون معلمن به هنجارا خیلی پایبندن؟ من دارم از خودم ناامید می شم.:(هر وخ شما تونستی از شخصیتِ ده ساله من قبول کنی که با زبان معیار حرف بزنه، منم داستانی که داره تعریف می کنه رو به زبان معیار می نویسم.-_-...

    ادامه مطلب
  • هزار قناریِ خاموش در گلویِ من...

  • نیلوبلاگ

    راستش.. مثل لحظه دیدار می ماند پس از مدت ها. بعد از یک اشتباه، که ندانی می بخشد یا نه.هر نفسی که می کشی، هزاران برابر هوای درون شش هایت کلمه ها می روند و می آیند. یه چیزی ته دلت غنج می رود. انگشتانت سر می شوند و یک حسِ مرموزِ مُصِر بدنت را در هم می کوبد. کلمات پشت سر هم ردیف می شوند. یک جوری که انگار خون باشند توی رگ هایت، همدیگر را هل می دهند تا نوک انگشتانِ سر شده. مردمک چشم هایت تنگ تر می شوند و سرت شروع می کند به نبض زدن. نفس کم می آید. به خودت می پیچی.- واقعا می پیچی- و تا کلماتِ لجوجِ عاصی را از رگ هایت بیرون نکنی، باید تند تند نفس بکشی و به جای تک تکشان درد را...

    ادامه مطلب
  • پایِ من هی هی هی هی:|

  • نیلوبلاگ

    تا به حدی دچارِ بیماریِ « آن سویَش ناپیدا» گشته ام، که خانواده محترمی که هر صبح زلفانِ این جانب را گرفته و کشان کشان از تخت می کشیدندم بیرون نیز دلشان به حالم سوخت و امروز را در جوارِ تخت خواب به سر می برم. لکن این جانب یک قالب کره را درونِ ماهیتابه انداخته، تخم مرغانی چند را در آن قرار داد و الآن مشغول میل نمودن لقمه هایی روغن چکان است. باشد که فردا هم تا لنگ ظهر بخوابیم.+ همشم آهنگای خوب گوش نکنین، با اینم یه قری بدین که کلا موزیک تلفیقی رو برده زیر سوال.:))...

    ادامه مطلب
  • توی مکالمه ادامه مطلب، منفیه منم.

  • نیلوبلاگ

    لارا فابین بعد از جدا شدنش، تا ده سال افسرده می شه و نمی تونه بخونه. بعدش یه دکتری ورمیداره تز می ده که کنسرت بده تا حالش خوب شه. توی این کنسرت که اگه نبینینش از دستتون رفته، مستقیم از آسایشگاه می ره روی صحنه. می تونین دکترا رو هم ببینین که پشت سرش نشستن.در همین راستا؛ ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • پیشتر آ تا که نه من مانم این جا نه سخن...

  • نیلوبلاگ

    من از محو شدن تو غبارِ زمان می ترسم. منو فراموش نکنین. باشه؟! + پاییز که می شه می رم سرِ گنجه، موزیکای پالت و دنگ شو و چارتار رو در میارم، خاکشونو می تکونم و عشق می کنم. این توصیه می شه و این، یا شایدم این.:)) ++ پیشتر آ تا که فلان.:)) ویرایش: دیگه بگم که عنوان از مولانای جانعه؟^_^...

    ادامه مطلب
  • مثلا من الآن اون شورتک(!) یه وجبیه که دویست و خورده ای هزار تومنه رِ می خوام:))))))))

  • نیلوبلاگ

    منم به خرید درمانی معتقدم. خیلی هم معتقدم. درسته ها... آدم دپرس می شه بعد اینکه کلی چیزِ خوشگل و به درد بخور می بینه که پولشونو نداره یا نیازی نداره یا دسترسی نداره.( تو سایتِ آمازونه مثلا اون چیزه) ولی، من به قدرتِ درمانیِ اون دپرس شدنِ بعد از خرید درمانی هم معتقدم. خوبیِ فروشگاهای اینترنتی اینه که مجبور نیستی پاشی و خودتو از رو زمین بکنی و هفت خوان رستمو طی کنی تا بتونی از خونه بری بیرون. مرورگرو باز می کنی و آدرسو تایپ می کنی. اون همه چیزِ خوشگل اونجاست، تو چطوری ناراحتی؟^_^ پیشنهادِ سایت: مدیسه پیشنهاد موزیک: گذشته ها، احسان خواجه امیری ...

    ادامه مطلب
  • و من سال ها برایِ آدمایِ مجازی، اول دبیرستانی بودم.

  • نیلوبلاگ

    حالا باحاله که واقعا اول دبیرستانی شدم. اول دبیرستانیا بزرگ بودن آقا، چه وضعشیم ما؟:)) + یه حسی بم می گه امسال قراره زود بگذره.:) ++ من هنوزم سرِ هر زنگی، یاد یه کودومتون میوفتم....

    ادامه مطلب
  • به مناسبت پارالمپیک حتی، که اجتماعیه از جانباز های کشورای مختلف.

  • نیلوبلاگ

    وقتی این اتفاق افتاد، او دوباره صحبت کرد. « شما ازدواج کردی و من نیومدم اینجا تا شکنجه ات کنم. من فقط فکر کردم، از یه چیزهایی که وینسنت بهم گفت، که شما خیلی دوستش داشتی و می خواهی این چیزها را بشنوی. معذرت می خاهم که باید یه غریبه باشم با آلرژی و در حال رفتن به ناهار و سانس عصر سینما. به نظر مسخره می آد. همه چی به نظر مسخره س.فکر نمی کردم فایده ای داشته باشه ولی به هر حال اومدم. نمی دونم از وقتی برگشتم چه ام شده.» دوست دختر وینسنت گفت: « خمپاره چیه؟! مثِ توپه؟!» چه طور آدم می تواند حدس بزند که دختر ها ممکن است چی بگویند یا چه کار کنند؟... - خب، یه جورایی. پوکه اش ب...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    ویروسی که چشم میخورد | هزار قناری خاموش در گلوی من | و من سالها مذهبی بودم | سالی تاک | سال نو | سال نو شهرام شكوهي | سالي تاك | سال نو شکوهی | ولئن سالتهم من خلق | 1 سالی تاک