بعد سرتو می گیری بالا، آب دهنتو قورت می دی.. شکستن یه چیزی رو درون خودت می شنوی و میدوی.

متن مرتبط با «هزار قناری خاموش در گلوی من» در سایت بعد سرتو می گیری بالا، آب دهنتو قورت می دی.. شکستن یه چیزی رو درون خودت می شنوی و میدوی. نوشته شده است

فروش فالوور و کسب درامد از اینستاگرام

  • نیلوبلاگ

    آیا می دانستید شبکه اجتماعی اینستاگرام با بیش از 800 میلیون کاربر فعال ماهانه و بیش از 500 میلیون کاربر فعال روزانه، از سال 2010 توانسته یکی از پر طرفدارترین شبکه های اجتماعی باشد؟ با حضور بسیاری از ...

    ادامه مطلب
  • باران گرفته است درین شهر لعنتی، بی سر صدام واقعا اون زیر راحتی؟!

  • نیلوبلاگ

    به آسمونی که به خاطرت می باره قسم، سرد نیست خاک. نه حداقل اونقدری که می گن......

    ادامه مطلب
  • شایدم دارم به صورتِ ضمنی می گم که حواستون به میزانِ خریتِ خون منم باشه.

  • نیلوبلاگ

    من آدمِ عمیقیَم؟ برای خودم توی این دسته قرار نمی گیرم. تجربه دارم؟! نه. تخصص؟! بازم نه. صرفا از دیدِ سوم شخص، همه چیز راحت تر دیده می شه.گفتم آدم عمیقی نیستم. ولی آدمایِ عمیق و خوبِ زیادی رو می شناسم. امروز ولنتاین بود و من به این فکر کردم که چه تعدادِ زیادیشون تویِ دورِ « گول زدنِ خودشون» افتادن. داستان چیه؟!تنهایی سخته. من هنوزم درکی از روابطی که بهش می گن رل زدن و بعد هم ادعا می کنن عشقمون آآآسمونیه ندارم، نیست عزیز من. وقتی هورمونات هی بالا و پایین می شه نیست خب. وقتی نمی تونین دوستِ معمولی باشین نیست خب. اندام هایِ بقایِ نسل هم دَرِش دخیله. دردناکه؟! مایوس کننده س. با وجود اینا، درک می کنم که تنهایی باید سخت باشه. هست خب. برای هر کس یه جور. و برای من اصلا جالب نیست که ببینم این تنهایی و...

    ادامه مطلب
  • مخصوصا وقتی هر چقدر روی کاشیای اتاقم می چرخم، هیچ درِ مخفی ای به هیچ دنیای مخفی ای باز نمی شه.

  • نیلوبلاگ

    کاش فرشته بودم و از بالام، گردِ جادویی پایین می ریخ.کاش اسبِ وحشی بودم تو دشتای مغولستان.انسان بودن..؟ نه، ممنون. خیلی پیچیده س....

    ادامه مطلب
  • نیازمندی ها

  • نیلوبلاگ

    یک نفر بیاید به من مثلِ آدم دوست داشتن، مثلِ آدم مدرسه رفتن، مثلِ آدم متنفر بودن، مثل آدم زندگی کردن و مثلِ آدم حرف زدن را یاد بدهد. رک باشیم، چند روزیست حسابی ترسیده ام. این شیوه زندگی کسی نیست که قرار است یک زنِ راضی بشود. این شیوه زندگی کسی نیست که قرار است با این آدم ها زندگی کند. دوست هایی داشته باشد و دشمن هایی. چه می دانم اصلا، شیوه زندگی آدم ها نیست. من از شجاعتم ترسیده ام، از بی فکری هایم ترسیده ام، از عدمِ قطعیتم ترسیده ام، از دختر بچه درونم ترسیده ام، از سایه ها وحشت کرده ام و امشب از آن شب هاییست که حس می کنم نه صبح خواهد شد و نه هیچ چیز درست. سردم هم شده....

    ادامه مطلب
  • لطفا، به فاجعه ای که در حالِ رخ دادنه کمک نکنین.

  • نیلوبلاگ

    1- یه جا خوندم طبقِ آمار، آدمایِ قشنگ دیدِ بهتری نسبت به دنیا دارن و فکر می کنن مردم مهربون ترن. چرا؟! به خاطرِ تاثیر ناخودآگاهی که چهره شون توی نحوه برخورد باهاشون می ذاره. 2- تو رو خدا به دختراتون، دخترِ دوست هاتون، دوست هاتون یا هر دختری که می شناسید به عنوان تعریف نگید خوشگل. چرا؟! بالآخره جایی رو پیدا کردم که بیشترِ دلایل رو توضیح داده بود. اینو بخونید. 3- یه چیز هایی مهم تر از سایز، حالت و رنگِ چشم درونش وجود داره....

    ادامه مطلب
  • در راستای نتیجه انتخابات آمریکا

  • نیلوبلاگ

    ای وای.. حالا چجوری شیش ماه آمریکا باشیم، شیش ماه ایران؟:( + به خدا اگر ذره ای حوصله سخنرانیآیِ طولانیتون درباره تاثیر نتایج این انتخابات رو کل دنیا رو داشته باشم. شات د بوق آپ بابا. اَه. فهمیدن اینکه پستِ طنزِ بی منظور و حتی خالی از محتواعیه.. اینقدر سخته؟...

    ادامه مطلب
  • چشم که می بستی به بی پناهیِ من...

  • نیلوبلاگ

    بهم بگو.. بگو که هنوز هستی. دروغ بگو. بهم بگو تو هم دیشب از خواب پریدی و عرقِ سرد کردی و لرزیدی و با چشمایِ بی نور، گشتی دنبالِ ستاره سفیدت. بگو نخوابیدی که باز نبینی کابوسِ از دست دادنو. کابوسِ از دست رفتنو. بهم بگو فقط من در حال سقوطِ آزاد نیستم. بگو درسته داریم میوفتیم، اما شاهپرم دست توعه. ...

    ادامه مطلب
  • مکتبی نمی شناسین که بچه ده ساله های داستاناش به زبان معیار حرف نزنن، که من برم خودمو بچسبونم بهشون؟

  • نیلوبلاگ

    یه جورِ مودبانه ای می گه زبون داستانات افتضاحن. یه جورِ مودبانه ای تقریبا همشون می گن زبان داستانات افتضاحن. ولی من زبان داستانامو دوس دارم آقا، اینقدر بَدَن؟ یا شاید طبق معمول.. چون معلمن به هنجارا خیلی پایبندن؟ من دارم از خودم ناامید می شم.:(هر وخ شما تونستی از شخصیتِ ده ساله من قبول کنی که با زبان معیار حرف بزنه، منم داستانی که داره تعریف می کنه رو به زبان معیار می نویسم.-_-...

    ادامه مطلب
  • هزار قناریِ خاموش در گلویِ من...

  • نیلوبلاگ

    راستش.. مثل لحظه دیدار می ماند پس از مدت ها. بعد از یک اشتباه، که ندانی می بخشد یا نه.هر نفسی که می کشی، هزاران برابر هوای درون شش هایت کلمه ها می روند و می آیند. یه چیزی ته دلت غنج می رود. انگشتانت سر می شوند و یک حسِ مرموزِ مُصِر بدنت را در هم می کوبد. کلمات پشت سر هم ردیف می شوند. یک جوری که انگار خون باشند توی رگ هایت، همدیگر را هل می دهند تا نوک انگشتانِ سر شده. مردمک چشم هایت تنگ تر می شوند و سرت شروع می کند به نبض زدن. نفس کم می آید. به خودت می پیچی.- واقعا می پیچی- و تا کلماتِ لجوجِ عاصی را از رگ هایت بیرون نکنی، باید تند تند نفس بکشی و به جای تک تکشان درد را...

    ادامه مطلب
  • دلم درد می کنه.

  • نیلوبلاگ

    در واقع دروغ گفتم. دلم درد نمی کنه. یه جایی حوالی دلم درد می کنه. بازم دروغ گفتم. اصلا یه جایی حوالیِ دلم هم درد نمی کنه. اصلا هیچ جام درد نمی کنه. فقط هی سرفه می کنم. بازم دروغ گفتم. چند روزه حتی یه سرفه کوچیک هم نکردم. سرما خوردما، ولی سرفه نکردم. قابل حدسه که حتی سرما هم نخوردم و به طورِ شدیدی رد دادم و دارم به حالِ شمایی که دارین این مطلب رو می خونین تاسف می خورم؟...

    ادامه مطلب
  • پایِ من هی هی هی هی:|

  • نیلوبلاگ

    تا به حدی دچارِ بیماریِ « آن سویَش ناپیدا» گشته ام، که خانواده محترمی که هر صبح زلفانِ این جانب را گرفته و کشان کشان از تخت می کشیدندم بیرون نیز دلشان به حالم سوخت و امروز را در جوارِ تخت خواب به سر می برم. لکن این جانب یک قالب کره را درونِ ماهیتابه انداخته، تخم مرغانی چند را در آن قرار داد و الآن مشغول میل نمودن لقمه هایی روغن چکان است. باشد که فردا هم تا لنگ ظهر بخوابیم.+ همشم آهنگای خوب گوش نکنین، با اینم یه قری بدین که کلا موزیک تلفیقی رو برده زیر سوال.:))...

    ادامه مطلب
  • توی مکالمه ادامه مطلب، منفیه منم.

  • نیلوبلاگ

    لارا فابین بعد از جدا شدنش، تا ده سال افسرده می شه و نمی تونه بخونه. بعدش یه دکتری ورمیداره تز می ده که کنسرت بده تا حالش خوب شه. توی این کنسرت که اگه نبینینش از دستتون رفته، مستقیم از آسایشگاه می ره روی صحنه. می تونین دکترا رو هم ببینین که پشت سرش نشستن.در همین راستا؛ ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • مسئله این روزا هم اینه که از هیچی، اونقدر نمی دونم که بنویسم.

  • نیلوبلاگ

    داشتم واسه خودم آهنگ گوش می دادم و هد می زدم، پیچیدم تو کوچمون. سرمو آوردم بالا که با یه موجودِ وحشتناکِ سیاه و زرد و قرمز مواجه شدم. شاید فکر کنین که چرا سیاه بود. چون لباس مشکی پوشیده بود بره محرم. شاید فکر کنین که چرا زرد بود. چون ابروهاش و موهاشو زرررررد کرده بود. شاید بپرسین پس چرا قرمز بود. چون رژ و برقِ لبش این رنگی بودن خب. خودتون می دونین دیگه، از همین دخترایِ.. امم.. قابل ترحمِ تو خیابون. که اصطلاحا پلنگ می نامنشون:دینتونستم تشخیص بدم چیه، از ترس جیغ زدم. تق تق اومد نزدیک و گفت « وا.. خانوم دیوونه ای؟» و رف. ناموسا داشتم پس میوفتادم.چرا اینکارو با ما...

    ادامه مطلب
  • از دوازده نشستم همینجا و استخاره می کنم. همش بد درمیاد:))

  • نیلوبلاگ

    راسل می گه وقتی که از تلف کردنش لذت می بری وقت تلف شده نیست، ولی من از اینکه بشینم روی مبل کنار درِ حموم و استخاره کنم که برم یا نه جدا لذت نمی برم.:)) حال ندارم پاشم برم. تنها چیزِ در دسترس هم همین لپ تاپ بود. گفتم پست بذارم.:)))))))))))))))))))))))) ...

    ادامه مطلب
  • پیشتر آ تا که نه من مانم این جا نه سخن...

  • نیلوبلاگ

    من از محو شدن تو غبارِ زمان می ترسم. منو فراموش نکنین. باشه؟! + پاییز که می شه می رم سرِ گنجه، موزیکای پالت و دنگ شو و چارتار رو در میارم، خاکشونو می تکونم و عشق می کنم. این توصیه می شه و این، یا شایدم این.:)) ++ پیشتر آ تا که فلان.:)) ویرایش: دیگه بگم که عنوان از مولانای جانعه؟^_^...

    ادامه مطلب
  • مثلا من الآن اون شورتک(!) یه وجبیه که دویست و خورده ای هزار تومنه رِ می خوام:))))))))

  • نیلوبلاگ

    منم به خرید درمانی معتقدم. خیلی هم معتقدم. درسته ها... آدم دپرس می شه بعد اینکه کلی چیزِ خوشگل و به درد بخور می بینه که پولشونو نداره یا نیازی نداره یا دسترسی نداره.( تو سایتِ آمازونه مثلا اون چیزه) ولی، من به قدرتِ درمانیِ اون دپرس شدنِ بعد از خرید درمانی هم معتقدم. خوبیِ فروشگاهای اینترنتی اینه که مجبور نیستی پاشی و خودتو از رو زمین بکنی و هفت خوان رستمو طی کنی تا بتونی از خونه بری بیرون. مرورگرو باز می کنی و آدرسو تایپ می کنی. اون همه چیزِ خوشگل اونجاست، تو چطوری ناراحتی؟^_^ پیشنهادِ سایت: مدیسه پیشنهاد موزیک: گذشته ها، احسان خواجه امیری ...

    ادامه مطلب
  • و من سال ها برایِ آدمایِ مجازی، اول دبیرستانی بودم.

  • نیلوبلاگ

    حالا باحاله که واقعا اول دبیرستانی شدم. اول دبیرستانیا بزرگ بودن آقا، چه وضعشیم ما؟:)) + یه حسی بم می گه امسال قراره زود بگذره.:) ++ من هنوزم سرِ هر زنگی، یاد یه کودومتون میوفتم....

    ادامه مطلب
  • هشتگ چرت نوشته های در اثر بیخوابی:)))

  • نیلوبلاگ

    داشتم فکر می کردم اینکه همیشه بزرگترین شانسامو بارِ اولِ هر تجربه جدیدی آوردم، یه جور بدشانسی بزرگه حتی. ...

    ادامه مطلب
  • از سری آدمایی که #در_همین_حد_خوبه/ رمزش سایت رول پلی محبوبمه باز :دی/ عکسارو اضافه کردم، حس ادیت متن نبود.

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    ویروسی که چشم میخورد | هزار قناری خاموش در گلوی من | دلم درد می کنه | و من سالها مذهبی بودم | سالی تاک | سال نو | سال نو شهرام شكوهي | سالي تاك | سال نو شکوهی | ولئن سالتهم من خلق